تبليغاتX
مرثيه اي براي گلگونه هاي كوچك

پرده اول:

روزنامه شریف خبر دفن سه شهید گمنام در صحن مسجد را از قول مهندس میرزایی داد.

پرده دوم :

انتشارویژه نامه خبرنامه انجمن اسلامی و اعتراض به این مسئله

پرده سوم (آنچه من دیدم)

خبر دفن سه شهید گمنام در مسجد موجبات اعتراض خیلی از بچه ها شد به راستی پس از طرح ناموفق دفن شهدا در میادین تهران دادن این طرح چه مفهومی داشت؟
دانشگاه ما بیش از ۱۵۰ شهید دارد و از همه مهمتر نام شهیدی را دارد که تا آخرین قطره خون در راه آرمانها و اعتقاداتش ایستاد اما به راستی این شهدای عزیز چقدر به دانشجویان معرفی شده اند ؟
 چقدر ما شهید مجید شریف واقفی را می شناسیم ؟

شهدایی که تصاویرشان در ابن سینا نصب شده اند با هریک چقدر آشنا ییم ؟ آیا معرفی افکارِ منش و اعتقادات این شهدا دانشجو ها را با فرهنگ شهادت اشنا می سازد یا دفن آنها و باز شدن پای هر کس و ناکسی به دانشگاه ؟

من با این طرح مخالف بودم چون ان را سیاسی می دیدم . شهید برای همه کس عزیز است چه مسلمان باشی چه شیعه چه سنی  چه  مارکسیست و بی دین . شهید برای همه عزیز است . اما عده ای شهید را هم برای مقاصد خود و سوء استفاده های خود در حسابهایشان بلوکه کرده اند . استفاده از شهید -کسی که برای همه عزیز است- توجیهی برای حضور امثال حاج سعید واعوان و انصار اوست . این جماعت قشری نگر تا الان برای خواست های خود از همه چیز خرج کرده اند از دین ومذهب و این اواخر امام زمان !! ولی آقایان برای درپوش گذاشتن روی شکست های پی درپی فرهنگی خود این بار شهید و شهادت را بازیچه قرار دادند.

روز یکشنبه ۲۱ اسفند ماه تبلیغات انجمن را در راستی اعتراض به تصمیم خود سرانه مسئولین برای دفن شهدا روی برد همکف ابن سینا دیدم . ساعت ۱۲ به همراه دوستم به همکف ابن سینا رفتم جمعیت زیادی جمع شده بودند که از شریفی جماعت بعید بود!! بچه ها یک به یک نظرات خود را می گفتند اکثرا مخالف بودند و نگاه به همین جماعت وزن نظر دانشجویان در تصمیم گیری هایی که برای دانشگاه می شود را نشان می داد ترکیب شورای فرهنگی دانشگاه به خوبی گواه این مطلب است که تا چه حد  نظرات!! دانشجویان دخالت داده می شود .

بعد از صحبت های بچه ها به سمت دفتر ریاست دانشگاه (که در جوار آن خوابگاه دانشجویی !!!!!!!!!!!! قرار دارد !!!!)رفتیم . دکتر سهراب پور در آنجا نبودند اندکی بعد مهندس دواری آمدند و گفتند که این قضیه فعلا منتفی است و نماینده خود را ساعت ۴ بعد ازظهر برای مذاکره با دکتر سهراب پور بفرستید که با مخالفت بچه ها مواجه شد .بچه ها خواهان صحبت مستقیم با رییس بودند .

حدود ساعت ۲:۳۰ -۳ بعد از ظهر دکتر وثوقی وحدت به میان دانشجویان آمدند و بیانیه ای را که انجمن اماده کرده بود به نمایندگی از طرف دکتر سهراب پور امضا کردند و قضیه دفن شهدا به بعد از عید موکول شد .

در جریان اعتراض اون روز انجمنی ها خیلی بی برنامه بودند و حتی بعضا حرفهای یکی ناقض حرفهای دیگری بود (این را به حساب بی تجربگی آنها می گذارم آخه اینجا شریفه دیگه !!)


 

نوشته شده توسط عطیه در دوشنبه 29 اسفند1384 ساعت 11:48 قبل از ظهر | لینک ثابت |

می توان رشته اين چنگ گسست

می توان کاسه آن تار شکست

می توان فرمان داد: های!

ای طبل گران، زين پس خاموش بمان

به چکاوک اما نتوان گفت: مخوان!

نوشته شده توسط عطیه در شنبه 27 اسفند1384 ساعت 9:57 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

                                               چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

نوشته شده توسط عطیه در شنبه 27 اسفند1384 ساعت 9:22 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 
business articles