تبليغاتX
مرثيه اي براي گلگونه هاي كوچك

 

شعبان جعفری (شعبون بی مخ) دیروز ۲۸ مرداد ۸۵ در لوس آنجلس بر اثر ایست قلبی مرد !

شعبان جعفری - سال 1332

یکی از عوامل کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۳۲ ٬ ۵۳ سال بعد در ۲۸ مزداد ۸۵ مرد !

تقارن جالبی است !

 

نوشته شده توسط عطیه در دوشنبه 30 مرداد1385 ساعت 0:37 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 

نمی شناختمش ، چند ماه پیش ، خیلی اتفاقی سایتش رادیدم . به دلم ننشست و گذشت تا اینکه   در وب لاگ ها نامه دکتر زرافشان را خواندم و افشاگریهایش را !

 

هر چه قدر دو دو تا چهارتا کردم ، نمی توانستم قبول کنم که این مطالب نادرست باشد ، آخر دکتر زرافشان آنقدر شناخته شده هست که نیازی نداشته باشد تا از جوانی گمنام برای مشهور شدن ! پلکانی بسازد . نمی توانستم باور کنم تنها به خاطر اختلافات ایدئولوژیکی دکتر زرافشان دروغ بگویدو اخلاق سیاسی را زیر پا بگذارد !

در هر حال گوشه ای از ذهنم را برای شنیدن دفاعیات امیر عباس فخر آور خالی گذاشتم . کاش تمام این ها دروغ بود !

بعد از ماجرای علی افشاری و اکبر عطری که در سنای آمریکا سخنرانی کردند و نقد ها و حدیث ها ، باید می فهمید ، این ره به ترکستان رود !

دل سپردن به نومحافظه کاران امریکایی برای برقراری دموکراسی !!!! در ایران ، با رای دادن به احمدی نژاد

برای به ارمغان آوردن عدالت ، هم سنگ است . نو محافظه کاران فعلا نوزاد دموکراسی و حقوق بشری!!! که در عراق و جای جای آن به ارمغان آورده اند ، را بزرگ کنند ، ایران پیشکش !

 

هفته پیش یکی از دوستان گفت که فردا شب ؛ سه شنبه 24 مرداد ، صدای آمریکا در مورد جنبش دانشجویی ایران و چالش های پیش رو ! برنامه دارد و مرا دعوت کرد برای شنیدن برنامه ! همیشه معتقد بودم که اگر قرار است تحولی صورت بگیرد باید از همین داخل شروع شود و نسخه های آن ور آبی ها به دردمان نمی خورد ، به دوستم گفتم مرا چه به VOA  ! در حال سه شنبه آمد و رفت و من هم طنازی های سخنران که همان امیر عباس خان بود را نشنیدم ! اما ار همان دوست شنیدم که او ، خود را رهبر جنبش دانشجویی ایران می دانست ! آقای فخر آور ! نمی دانم شما چگونه به خود اجازه می دهید خود را رهبر جنبش دانشجویی ایران بدانید که با خون جوانانی چون قندچی ، شریعت رضوی و بزرگ نیا ریشه زد ، آنان که در اعتراض به ورود نیکسون مظلومانه به شهادت رسیدندو با خون شریف واقفی ، حنیف نژاد و هزاران جوان دیگر چه پیش از انقلاب و چه پس از آن به بار نشست ؟!

هر چه در لابه لای فاجعه کوی دانشگاه گشتم جز نام دلدار ، لهراسبی ، محمدی ، باطبی و ... ندیدم ! تا آنجا که ذهن و نوشته ها یاری می کنند ، در ماجرای کوی ، تصمیم گیرندگان شورایی به نام شورای متحصنین بودند و تقریبا تصمیم فردی گرفته نشد !

 

ای کاش آن موقع که جلوی نمایندگان سنا ، ایستاده بودی و از سوابق زندانهاو شکنجه هایت حرف می زدی ، یاد اکبر محمدی هم می بودی ، ای کاش یاد احمد باطبی هم بودی که به قول خودت دوستت است!

ای کاش وقتی جای شکنجه های روی زانویت را به نمایندگان دروغین آزادی و دموکراسی نشان می دادی، یاد شکنجه های سایر دوستانت می افتادی ، نگو که به خاطر آنها آنجا حضور یافته بودی که باور نمی کنم ! راستی فکر نکردی ، برای چه کسانی داری از شکنجه حرف می زنی ؟ زندانهای ابوغریب و گوانتانامو دست کمی از اوین و رجایی شهر و ... ندارند ! راستی یاد بمب های فسفری  و بمب های هدایت شونده همین نومحافظه کاران که بر سر کودکان قانا می ریخت نبودی ؟؟؟

 

یک جا خواندم تو به انقلاب مخملی معتقدی ! می دانی این روزها روشنفکران و هنرمندان ایران زیر تیغ اتهام  براندازی به همین شیوه هستند ؟ تو اگاهانه یا ناآگاهانه آب به آسیاب رژیم ایران ریختی برای تحدید و تهدید هرچه بیشتر روشنفکران ، نویسندگان و ... ! ای کاش می فهمیدی ! ای کاش می فهمیدی وقتی علی افشاری در سنا صحبت کرد فشارها و تهدیدها را بر فعالین دانشجویی شدت گرفت، ای کاش  احساس می کردی ! نمی دانم فکر کرده ای ایران، اوکراین یا بلاروس است ؟؟ راستی انقلابی که تو می خواهی در ایران با کمک سناتورهای نومحافظه کار صورت دهی چه رنگی است ؟!

 

راستی در این شرایط گفتن این جمله برای آنهاکه تنها بوی نفت سرمستشان می کند چه بو و معنایی می دهد ؟

 

First: We have to understand that negotiations with the Islamic regime, considering their idiotic, bizarre strategies and mesh of thinking, are a waste of time and adangerous game. Dangerous, because, the Islamic regime will benefit from this political game to buy more time and use it to empower its position in Iran and its national and international image. Giving time to the Iranian regime is placing not. just Iranians at risk but the entire world.

 

حتما می دانی حتی انقلاب مخملی و رنگی !!! هم زمان می خواهد ، آیا سرمایه داران هالیبرتون و وابستگانشان برای بدست آوردن نفت جنوب دندان تیز نخواهند کرد ؟؟ کاش می فهمیدی !

 

راستی تو خود به دموکراسی معتقدی ؟؟ چطور از جانب 70 میلیون انسان ، حکومت آینده ایران که حتما هدیه ای از جانب شما و دوستان آزادیخواهتان در سنای آمریکاست ، را متحدو دوست  ایالات متحده می دانیدکه قرار است حافظ منافع آمریکا در منطقه باشد !!

 

در جایی دیگر آمریکایی ها را از حمله نظامی برحذر می داری و تحریم اقتصای را به عنوان آلترناتیو پیشنهاد می دهی ، فکر نمی کنی جملاتت با هم متناقض هستند ؟؟

راستی با  تحریم سیاسی-اقتصادی چه کسانی متضرر می شوند ؟ کشته شدن محرومان و مظلومان به بهانه ناراضی شدن ملت ! و بعد هم می گویی این به خاطر مردم است ! آقای فخرآور در                 تئوری انقلابی تان تجدید نظر کنید !

 

آقای فخرآور از راههای بسیاری می شود مشهور شد ! متاسفانه باید بگویم تو اهل مبارزه نبودی و به تقدیر زمانه وارد این جریان شدی و تلخ تر از این که باعث بدنامی خود و جنبش دانشجویی درمیان مردم شدی !

آقای فخرآور ارزان فروختی خیلی ارزان کاش حداقل تاجر خوبی بودی ! آقای فخر آور من برای تمام این ها تنها یک نام پیدا کردم ، خیانت به وطن ! خیانت به آرمانهای جنبش دانشجویی ! خیانت به تمامیت ارضی و استقلال ایران !

 

در آخر ، چیزی که این روزها به شدت احساس می شود ، فاصله گرفتن جنبش آزادیخواهان در ایران از انسانهایی این چنین است ، قبل از آنکه حکومت از این آب گل آلود ماهی درشتی صید کند ! به اندازه کافی سر ماجرای علی افشاری بدنامی گریبان مان را گرفت . آزادی هدیه است از جانب مردم بر مردم !

و این مردم ٬همین مردم که در اطرافمان هستند ٬ باید این هدیه را بخواهند .  کاش حداقل این را بفهمیم !

 

پ.ن :

 در همین مورد اینجا و اینجا

همچنین مطلب و نظر عابد توانچه

و گوشزدی به خطری که ایران را تهدید می کند : تحریم !

 

نوشته شده توسط عطیه در شنبه 28 مرداد1385 ساعت 8:2 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

یه چیزی تو گلوم گیر کرده ! راجع به وقایع اخیر ٬ افشاگری های دکتر زرافشان و پست امیر عزیز و ...

حواله اش می کنم به بعد ٬ بس که الان درگیرم ! بعد از امتحان شنبه ام ٬ حتما می نویسم !

 

نوشته شده توسط عطیه در چهارشنبه 25 مرداد1385 ساعت 10:22 قبل از ظهر | لینک ثابت

 

 

 

پیمان مسکین خدا آزاد شد

پیمان مسکین خدا دانشجوی دانشگاه رازی که چندی پیش توسط مامورین گمنام و جان بر کف اطلاعات !!! دستگیر شده بود آزاد شد

به امید آزادی سایر دانشجویان و زندانیان سیاسی

 

نوشته شده توسط عطیه در شنبه 21 مرداد1385 ساعت 11:39 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

منصور اسانلو آزاد شد

در این مورد بخوانید :

ای خفته در خون و سرود بر پرچم سرخت درود/ منصور اسانلو آزاد شد.

آزادی برای اسانلو صبحی که خواهد دمید بی شک

 

در کنار خبر خوش آزادی منصور اسانلو یادمان نرود :

سیزدهمین روز اعتصاب غذای احمد باطبی

احمد باطبی- زندانی فاجعه کوی دانشگاه

آیا اکبری دیگر در راه است ؟؟

برای احمد باطبی چه کرده ایم ؟
نگرانی در مورد وضعیت سلامت احمد باطبی

 پ.ن :

سرخ را بخوانید در وبلاگ فردا ٬ دست نوشته مبارز کوچک عزیز !

 

نوشته شده توسط عطیه در پنجشنبه 19 مرداد1385 ساعت 11:4 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 

امروز صدمین سالگرد انقلاب مشروطه است !

صد سال مبارزه ٬ برای آزادی و ......

یک قرن تلاش بی ثمر !!

و دست و پا زدن در استبداد !

یک قرن تلاش برای داشتن عدلیه و مجلس قانون گذاری آزاد

و حاصل چیزی شبیه آنچه امروز در مجلس فرمایشی هفتم رخ می نماید و

عدلیه ای به نام دادگستری که مسلخ  عاشقان شده است !!

یک روز اعدامهای سراسری در تابستان ننگین ۶۷

روزی دیگر قتل عاشقان در خانه و خیابان

روزی قتل زهرا کاظمی

و امروز کشته شدن اکبر محمدی

و فردا ........

دیگر بس است تحمل این همه استبداد در انواع و اقسام لباسها ! در نامهای فریبنده و توخالی !

هرروز از کنار مجلس شورای ملی گذر می کنم ٬ بغض گلو را می فشارد که چرا هنوز اندر خم یک کوچه ایم ؟!!!

پ.ن :
دستگیری بچه هایی که برای اکبر به آمل می رفتند !!

کتاب ایران بین دوانقلاب را حتما بخوانید ٬ من که هنوز تمامش نکردم اما جالب و مستدل است !

 

 

نوشته شده توسط عطیه در شنبه 14 مرداد1385 ساعت 6:16 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

چهارشنبه : ۱۱ مرداد ۸۵ ساعت ۶ بعد از ظهر ٬ سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی(ادوار تحکیم وحدت)

هوا به شدت گرم و دم کرده بود ٬ چهره ها ی آشنا و ناآشنای زیادی به چشم می خورد

تجمعی برای یادواره اکبر محمدی و اعتراض به رفتار وحشیانه ماموران زندان . و پاسخگویی مسئولین

قوه قضاییه !!!

حدود ساعت ۶:۱۵ دقیقه با خواندن سرود "ای ایران " جلسه آغاز شد .

ابتدا آقای کدیور ٬ به سخنرانی پرداختند ٬ و با انتقاد شدید از بی توجهی مسئولین زندان رژیم حاکمه ایران را با حکومت فا شیستی اسراییل مقایسه کردند ٬ وقتی که حکومت تاب شنیدن انتقاد مخالفی ندارد آن طور که اسراییل نمی تواند صدای شهروندان فلسطینی را بشنود ! ایشان اشاره ای به توسعه انسانی پایین در ایران و وضعیت اسفبار زندانها داشتند ٬ در آخر هم از حضرت علی گفتند و ماجرای زن یهودی و این سوال را مطرح کردند که آیا داعیه داران جانشینی علی (ع) ٬ از ظلمی که در زندانها و خارج آن به مردم می رود و نمونه آن اکبر محمدی حاضرند چون علی (ع) از این ظلمی در حکومتشان به این انسان شده است آرزوی مرگ کنند ؟؟؟؟!!

پس از ایشان ٬ دکتر آغاجری سخنرانی کردند ٬ از اکبر محمدی گفت و این که مدتی با او هم بند بوده است ٬ و چطور تحت شکنجه های جسمی و روحی بیماری های مختلفی گرفته بوده و در اتاق جداگانه ای نگهداری می شده است و ... ٬ سپس از عباس دلدار ٬ لهراسبی ٬ و صدها زندانی سیاسی دیگر که فراموش شده اند ٬ یاد کردند و گفتند : اکبر محمدی در تاریخ ایران جاودانه شد ٬ اما فراموش نکنیم افراد دیگری که در زندانها هستند که بعضی مثل عباس دلدار در زمان دستگیری سر ماجرای کوی دانشگاه دانش آموز بوده است .

سخنران بعدی ٬ خلیل بهرامیان بود که وکیل اکبر و برادرش منوچهر محمدی بوده است . ایشان از گفتند که اکبر محمدی به او گفته بود که یک بار در زمان آزادی می خواستند با یک تصادف ساختگی موجبات مرگ او را فراهم آورند ! و اینکه مسئولین زندان حتی اجازه ملاقات ٬ صحبت و حتی صحبت تلفنی به این وکیل جهت منصرف کردن موکلش ٬ اکبر محمدی٬ از اعتصاب غذا ندادند .

در ادامه بهرامیان گفت که زندانیان اکبر محمدی را به بهداری بردند و مسئولین زندان هیچ کاری برای او نکردند !

شیوا ٬ که از طرف کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر صحبت می کرد از اتفاقات افتاده برای اکبر محمدی گفت ٬ حرفهایی که دل هر آدمی را به درد می آورد از تصمیم اکبر برای اعتصاب غذا پس از اولتیماتوم ۷ روزه به مسئولین زندان خبر داد و از اول مرداد او دست به اعتصاب غذا زد . روز ۵ مرداد او دچار تشنج شده بوده است و به بهداری زندان اوین منتقل می شود ولی او از زدن سرم به بدنش ممانعت می کند و مسئول حراست زندان می گوید بگذارید مثل سگ بمیرد !

سپس در حالیکه وضعیت جسمانی مناسبی نداشته است به بند ۳۵۰ که بند عمومی است منتقل می شود جایی که آسپرین هم در آنجا پیدا نمی شده است !! او روز قبل از مرگ سکته قلبی خفیفی داشته است و او به بخش مراقبت های ویژه هم انتقال نیافت و روز آخر٬ شب هنگام وقتی هم بندی هایش داشتند او را حمام می کردند ٬ دچار تشنج دیگری شده و حتی آمبولانسی نبوده و هم بندی ها با برانکارد او را به سمت بهداری برده ولی در وسط راه روح او پر می کشد .

اینکه دو روز آخر اکبر محمدی دست به اعتصاب خشک می زند و به رغم هشدار مسئول بهداری مبنی بر زنده نماندن وی در صورت ادامه این وضعیت ٬ مامورین زندان هیچ عملی انجام نمی دهند ! شیوا بعد از آن از همه به خاطر کوتاهی و انتشار ندادن خبر اعتصاب غذای اکبر محمدی و آن چه در این ده روز بر او گذشت گله کرد. اینکه هیچ یک از خبرگزاری ها این خبر را انتشار نداند . و در خاتمه ضمن دعوت از همه برای حضور در مزار او در آمل در روز جمعه ۱۳ مرداد ٬ خبر از اعتصاب احمد باطبی که ۵ روز است در اعتصاب به سر می برد خبر داد . فراموش نکنیم احمد را !

پس از شیوا بهاء الدین ادب ٬ از طرف جبه متحد کرد سخنرانی کرد و گفت برای تعظیم به روح اکبر محمدی و نه تسلیت آمده است . او گفت چرا باید مخفیانه و در ساعت ۲ نیمه شب پیکر او دفن شود اگر مرگ او عادی بوده است این کارها چه معنایی می تواند داشته باشد ؟ او سپس سه پیشنهاد داد ۱) نبش قبر به منظور روشن شدن حقایق و کالبد شکافی از جسد او   ۲) تنظیم شکایت نامه برای مسئولین زندانی برای کوتاهی در مورد اکبر محمدی و تشکیل کمیته حقیقت یاب از طرف فعالین مستقل حقوقی    ۳) تشکیل کمیته ای برای مساعدت به خانوده های بازماندگان

او سپس از وضعیت زندانهای آذربایجان و کردستان و مناطقی که قومیت ها در آن حضور دارند ابراز نگرانی کرد از انسانهایی که بدون آن که کسی نامی از آنها بداند در زندان روزگار می گذرانند و در آخر قطعه شعری که در زبان کردی ضرب المثل شده است را به زبان کردی خواند که تر جمه اش این است :

"قطعاْ نمی میرد و نخواهد مرد آنانکه در دل ملت زندگی می کنند "

پس از ایشان آقای عمویی سخنرانی کردند و از بی ارزشی جان انسان در این مرزو بوم  و بی خبری از زندانها از ویژگی جوامع بسته است ٬گفت. و این که ایشان از عقاید سیاسی او خبری نداشته است اما ٬ او به خاطر عقاید خود جان را عرضه کرد و او را ستود .

ساعت به ۸ شب نزدیک می شد ٬نمی توانستم بیش از آن بمانم .

برای یادواره انسانی که غریبانه و در زندان کشته شد و خبر کشته شدنش در انبوه خبرهای مربوط به خاورمیانه و .. گم شد جمع شده بودیم ! اما آیا این باری از کوتاهی و سکوت کشنده تک تک ما کم می کند ؟ ای کاش خون او روح تازه ای در کالبد بی جان جنبش دانشجویی شود ! ای کاش از این به بعد به فکر زنده ها باشیم که روزی مثل این روزها افسوس کارهای نکرده را نخوریم که افسوف وحسرت فایده ای نخواهد داشت !

اخبار تکمیلی را اینجا و اینجا بخوانید .

بیانیه کانون نویسندگان در مورد مرگ اکبر محمدی

بیانیه سازمان دیده بان حقوق بشر

پیشنهاد جدید کیهان

تحدید بیشتر فعالین حقوق بشر در ایران

نوشته شده توسط عطیه در پنجشنبه 12 مرداد1385 ساعت 0:56 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 

متن زیر یادداشت روز ٬ روزنامه کیهان در تاریخ ۲۶ تیرماه ۸۵ می باشد ٬ به نظرتان نگارنده ٬ حسین شریعتمداری٬ در پس این جملات به دنبال چه اهدافی است ؟

كاش دروغ اسرائيل راست بود! ( يادداشت روز )

1-راستگويي اگرچه پسنديده است و راستگويان در هميشه تاريخ شايسته تقديرند ولي همه خبرهاي راست خوشايند نيستند و بسيار اتفاق افتاده و مي افتد كه آنچه در يك خبر راست آمده دلگيركننده و غم انگيز بوده است بي آن كه آورنده خبر به خاطر راستگويي خويش قابل ملامت باشد.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عطیه در چهارشنبه 11 مرداد1385 ساعت 12:17 بعد از ظهر | لینک ثابت |
۱) خبر را شنیدم ٬ یکه خوردم و مبهوت ! نمی توانستم باور کنم ٬ اصلا قابل باور نیود ! فکر می کردم خبر دروغ است مثل هزاران دروغ دیگر در دنیای مجازی

۲) میلم را چک کردم و باز هم خبر از پر کشیدن او داشت ٬ باز هم باور نکردم ! آخر مگر می شد ؟ مگر می شود به همین راحتی یک زندانی در زندان بر اثر اعتصاب غذا بمیرد ؟؟؟؟

۳) وب لاگ های دوستان را دیدم همه خبر پرواز پرستو را می دادند . یکی تیتر مطلبش بود : اکبر محمدی درگذشت ٬ دیگری از طعم دود می گفت و آن یکی از این همه درد که به سادگی هرچه تمامتر انسانی قربانی کرکس ها می شود می نالید ! دیگری از رقص مرگ می گفت و دوستی دیگر بر سلاخان نفرین می فرستاد ٬ وقتی تایید خبر توسط دکتر زرافشان را خواندم ٬ تمام تنم لرزید !

دیگر باورم شده بود که یکی از آنهایی که روز سیاه ۱۸ تیر ۷۸ ٬ به جرم بیان عقیده در زندان به سر می برد ٬ در حالیکه کفتار صفتان آزادانه در شهر می گردند و پرستو شکار می کنند ٬ در زندان در گذشته است . اما نه بهتر است بگوییم کشته شده است !

انگار قسمت بر این است که تمام مبارزین راه آزادی در روزهای گرم و داغ تابستان کشته شوند یا بمیرند .

تابستان ۶۷ ٬ خردادو تابستان ۶۰، احمد شاملو ، و .. اکبر محمدی !

یادش گرامی باد .

    چقدر واقعه زود اتفاق مي افتد 

            بلند بالا يان مگر چه مي ديدند که روز واقعه بر مر گ دوست خنديدند   

چگونه سرو کهن در ميان باغ شکفت

         چگونه خون به دل باغبان باغ افتاد   و باغ،  باغ پر از گل در آن بهار  چه شد ؟ 

 در آن شب بيداد کدام واقعه در امتداد تکوين بود     که باغ زمزمه عاشقانه برد از ياد

 ببين ، ببين گل سرخي ميان باغ شکفت        به دست خصم تبهکار اگر چه پرپر شد

                   به ما نويد بهاران ديگر داد 

                                                 و خصم را آشفت !!

دلم گرفته است یک روز انتقام خون تمام اکبرها را خواهیم گرفت                 

 

پ.ن   دیروز مطلبی در مورد فاجعه قانا نوشتم که بلاگفا لطف کرد و آن را از بین برد

حالم دیگر از این دنیای مسخره بهم می خورد  گوشه ای قانا گوشه ای پرپر شدن جوانان وطنم و گوشه ای دیگر

نوشته شده توسط عطیه در دوشنبه 9 مرداد1385 ساعت 7:59 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

روزها بود که می خواستم از جنگ بنویسم اما هر بار وقتی قلم روی کاغذ می آمد تا ج جنگ را بنویسد

دستانم دیگر یارای ادامه نمی شد ! چگونه می توان از یکی از کثیف ترین واژه های لغت نامه نوشت

اما نگاه کودک لبنانی ٬ عراقی ویتنامی و ... در ذهن مجسم نشود ؟ چگونه صدای ناله های دردمندانه مادران در گوش نپیچد ؟

اما تجمع دیروز در پارک دانشجو بهانه ایست برای نوشتن و این بار نوشتن از یکی از زیباترین واژه ها ٬ صلح!

دیروز ساعت ۱۷ در پیاده رو کنار پارک دانشجو به همراه گروهی از دانشجویان ضد جنگ جمع شدیم

و فریادی از جنس دیگر زدیم . ما خواستار توقف جنگ و جهانی سرتاسر صلح بودیم . خواستارتوقف کشتار انسانهایی که تنها قربانیان بازی سیاستمداران خود وسردمداران  زور و زر هستند٬ بودیم

چقدر سهراب زیبا توصیف می کند وقتی که می گوید :

.... در این کوچه هایی که تاریک هستند          من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم

من از سطح سیمانی قرن می ترسم   

   بیا تا نترسم ، من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است .

مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات

اگر کاشف معدن صبح آمد ، صدا کن مرا

و من ، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد

و آن وقت

           حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم و افتاد

            حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند

در آن گیر وداری که چرخ زره پوش از رویای کودک گذر داشت

قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست

بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد

چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد

                        چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید؟

...

 

در این گونه تجمع ها همیشه کنش های آدم ها برایم جالب است . از پسر جوانی که برای تجمع ما

طلب بهانه می کرد!!! و آن را بی ربط به ایران می دانست  (بهانه ای بالاتر از این که هرروز هزاران غیر نظامی آوراه می شوند و صدها تن کشته و ...٬ و آیا با اندکی تامل نمی توان فهمید هدف آمریکا را براسلطه بر خاورمیانه و کشیدن جنگ به کل منطقه و احیانا ایران ؟؟!!!) تا زن و مردی که حتی حاضر نشدند بیانیه را بخوانند و آن را مچاله کردند و روی زمین انداختند و میترا را بدجوری عصبانی کردند .

تا بحث های آن آقایی که با پسر کنار من مبنی بر دفاع و لزوم آن حرف می زد و جمله جنگ را تحریم کنید را جمله فاقد معنا  از دید خود می دانست . نگاههای کنجکاو عده ای و پرسش های آنها و بی تفاوتی درد آور عده ای دیگر !

تجمع دیروز در کمال آرامش و با نظم خوبی برگزار شد و در عین حال تلنگری بود به جامعه که صدای سومی هست که خواستار دنیایی بدون جنگ است !

تجربه خوبی دیروز کسب کردیم و چه خوب است آن را در فردا هایمان به کار بریم . و تجمعات بزرگتر از این راهم با همین نظم برگزار کنیم .

پ.ن :

۱)امروز سالگرد انقلاب کوبا بود ٬ آدم با شنیدن نام انقلاب کوبا بی اختیار به یاد "چه " می افتد . انسانی

که آزادی و برابری را برای همه می خواست . چریک آرژانتینی که برای رهایی مردم آمریکای لاتین از همه چیز خود گذشت و خود تبدیل به اسطوره و نماد مبارزه و آزادی خواهی در سرتاسر جهان شد .

۲)عکس بالا را از وب لاگ فواد شمس سرقت کردم ٬ با اجازه !

نوشته شده توسط عطیه در پنجشنبه 5 مرداد1385 ساعت 6:26 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
business articles