تبليغاتX
مرثيه اي براي گلگونه هاي كوچك

دلم گرفته است !

24 آذر آمد و رفت و من هرچه کردم نتوانستم به ائتلافی رای دهم که نام اصلاح طلبی بر پیشانی داشتند

هرچه کردم نتوانستم در انتصابات ، شاید هم انتخاباتی، شرکت کنم که اولین نتیجه اش ، مشروعیت بخشی به سیستمی است که به آن معتقد نیستم ......

دوستم می گفت : " تو زیادی آرمانخواهی عطیه ! واقع بین باش! ما نبایدباعث تسریع شکاف آنچه حاکمیت میخواهد و آن چه هست شویم " گفتم : دوست من چه طور می توانستم به کسانی که معتقدم اثری در پیشبرد دموکراسی ندارند رای دهم ؟ می گفت :" بین بد و بدتر ؛ بد را انتخاب باید کرد " گفتم : تاکی ؟ تاکی باید یکی از بد و بدتر را انتخاب کرد ؟ تا کی در دور باطلی چرخ زنیم که یک روز بد را انتخاب کنیم و فردایش بد ما تبدیل به بدتر امروز شود ؟؟ تاکی تحمل این بیماری مزمن؟
می گفت : " عطیه ، ببین تمام فضای تنفس را دارند می بندند، اولیش هم اینترنت !"

گفتم : " جامعه ما بیمار است عزیز من ، ما عادت کرده ایم هی به خورد این جامعه مرفین و مسکن و آرام بخش بخورانیم تا دردی را احساس نکند !؛ من رای نمی دهم چون می خواهم جامعه این درد را حس کند و راه چاره ای اندیشد! می گفت : " برای رسیدن به جامعه آزاد ؛ باید از حق خود دفاع کنیم . رای مان تنها حق باقی مانده است......عطیه واقع بین باش !

گفتم : دوست من شاید اینطوری باشه ......اما نتوانستم . به خدا فریفتن خود است که ... را اصلاح طلب بدانی !

او سکوت کرد و من نیز

خسته ام . این چند روز همش درس ،امتحان ، درس . از روزهایی که اندک زمانی برای خودم نداشته باشد بدم می آید . چه هفته مسخره ای.....، نزدیک های آخر ترم است دیگر و کلی کار عقب افتاده .....درسهای تلنبار شده .......

رفیقی SMS زد که به روزم رفیق! حوصله خواندن نوشته های دوستانم را هم نداشتم ......

عصر به وبلاگش سرکی کشیدم . دیدم ، آی ! این رفیق ما هم از بی حوصلگی هاش نوشته است ! نوشته هایش که همیشه سرشار از لغات ناآشنا است این بار چه قدر آشنا می نمود......خواستم کامنتی بگذارم ، دیدم کامنت من می شود تکرار پستش! منصرف شدم . خبرها را می خوانم ، از وبلاگ رییس جمهور که کلی از این همه آزادی ، ذوق کرده ، تا باهنر که دانشجویان امیر کبیر را مروج و طرفدار سکس و الکل می داند .....خسته ام می کند این خزعبلات ، پنجره ها را یک به یک می بندم !!

دوست دارم الکی فریاد بکشم . شاید این بغضی که مثل بختگ گلو را چنگ می زند ، پاره شود....شاید

 

پ.ن:

1)نمی دانم این فیلم م مثل مادر ، چه داشت که این قدر اعصاب حواری من را به هم ریخت و آن طور به ندیدنش دوستان را توصیه می نمود؟!!!

2)نمی دانم به این رییس جمهور آزادیخواهمان باید تبریک گفت یا تسلیت که رایحه خوش خدمت در فضای شهر نپیچید!!!

3)  با آن که دست و پای مرا سخت بسته اند/ بر فراز سراسر کهسار، بانگ پرندگان را به گوش            می شنوم،/ و جنگل/ غرقه در عطر گل بهاران است/چه کسی بازدار من تواند بود / از شادخواری آزاد این همه/ که اندُهان ِ این سفر دوردست را / لختی زدوده است ؟/ هوشی مین

4) هفته آینده سمیناری با موضوع " انفجار بزرگ و اطلاعات " دارم . کلی موضوعش رو دوست دارم . دارم دوباره کتاب تاریخچه زمان ِ استیون هاکینگ را مرور می کنم. کاش استادهای پر مدعای وطنی هم می توانستند فیزیک را بدون ریاضی درس دهند ! ساده و عمیق! کاش......

۵) وب لاگ کمیته گزارشگران دانشجویی حقوق بشر هم فیلتر شد !!!! رییس جمهورعزیز ! این هم مصداقی بزآزادیخواهی تان است ؟؟

اما دوستان هم بیکار ننشستند اینجا را ببینید!

نوشته شده توسط عطیه در سه شنبه 28 آذر1385 ساعت 7:31 بعد از ظهر | لینک ثابت |

زمانی بود که فکر می کردم دروغ گفتن سخت است آنهم جلوی یه عالمه آدم !

اما رییس جمهور مان دیروز بار دیگر نشان داد دروغ گفتن هم آنقدرها هم که فکرش را می کردم سخت نیست .

روزی که رییس جمهور در جمع خبرنگاران ، شعار "آوردن نفت بر سر سفره مردم " را انکار کرد و آن را ساخته  و پرداخته اذهان تحریریه شرق دانست تعجب همگان را برانگیخت ! روزی دیگر در برابر چشم میلیونها انسان در سرتاسر دنیا ، به خبرنگار CBS  گفت : من ماجرای هاله نور را از زبان شما و مطبوعات شنیده ام !!!

و دیروز در دانشگاه پلی تکنیک یکبار دیگر رییس جمهور مان ، بار دیگر ثابت کرد که می تواند!!!

دیروز پریزیدنت در برابر چشمان دانشجویان گفت : افتخار این دولت این است که آزادترین دولت در طول تاریخ ایران بوده است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و افتخار دیگر این دولت این است که دستاوردهای پیشینیان را هیچ گاه زیر سوال نبرده است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

رییس جمهور ! اگر می خواهی مهرورزی کنی و دانشجویان را ستاره کنی ، اگر می خواهی نشریات مختلف را توقیف کنی ، شرق ، نامه ، حافظ، خاطره ، روزگار و ... را از مردم بگیری، کتب مختف لغو مجوز شوند و نویسندگان را به خودسانسوری واداری  ، اگر می خواهی فعالین سیاسی را در بندهای مخوف اوین ، رجایی شهر ، عادل آباد و ... بفرستی ، اگر سندیکای شرکت واحد را سرکوب می کنی و اصانلو را به زندان می فرستی ، اگر .... حداقل شجاعتش را داشته باش !

نمی دانم  سرکوب  تجمع مسالمت آمیز زنان با کدام منطق آزادی تعبیر می شود ؟ اجازه ندادن به خانواده فروهر به برگزاری مراسم شب سال فروهرها با کدام قانون آزادی تلقی می شود ؟ بازداشت یا زندانی کردن  کوروش زعیم ، کیانوش سنجری، اصانلو، فعالین ترک ، فعالین کرد، اسماعیل جمشیدی ، زرافشان ، باطبی، موسوی خویینی و ... با کدام فطرت عدالت خواهی آزادی خواهی نامیده می شود ؟؟؟

راستی نمی دانم رییس جمهور مان چگونه به خود اجازه می دهد به شعور 70 میلیون ایرانی توهین کند ؟؟

جناب پریزیدنت ، حداقل شهامت راستگویی را داشته باش !

از دیشب ؛ این جمله حضرت علی (ع) در ذهنم چرخ می زند :

"لکن اندوه من این است که براین امت کم خردان و بدکاران حکمفرمایی کنند و مال خدا را میان خودشان دست به دست بگردانند "

گزارش روز آن لاین

مشروح سخنان رییس جمهور/فارس- گویا نیوز

تشنج در مراسم سخنرانی احمدی نژاد

گزارش پیک نت

بیانیه تحکیم وحدت

1+5 یک گام به توافق بر سر تحریم ایران نزدیک شد

 

 

 

پ.ن :

۱) ۱۹ آذر روز جهانی حقوق بشر بود ٬ به همه مبارک باشه !

فریاد/ در باد/ سایه سروی به جای می گذارد/ (بگذارید در این کشتزار گریه کنم)/ در این جهان همه چیز در هم شکسته / به جز خاموشی هیچ چیز باقی نمانده است /(بگذارید در این کشتزار گریه کنم)/ افق بی روشنایی را ٬ جرقه ها به دندان گزیده است / (به شما گفتم ٬بگذارید در این کشتزار گریه کنم)/ فدریکو گارسیا لورکا

 

نوشته شده توسط عطیه در سه شنبه 21 آذر1385 ساعت 8:8 بعد از ظهر | لینک ثابت |

آذر ماه عجیبی است ، و نیمه آن خونین است ! شهادت سه آذر اهورایی ، در صحن دانشگاه برای دفاع از آزادگی ....... روز دانشجو ؛ 16 آذر، فکر می کنم چقدر فاصله است بین ما و قندچی، بزرگ نیا و شریعت رضوی .

امروز مراسمی بود در دانشگاه تهران ، هرچند نرفتم اما خبرهای تاسف انگیزی شنیدم . و گریستم برای این همه خودخواهی و استبداد خواهی نسلی که ادعای دموکراسی و آزادیخواهی!!! دارد !

کاش حداقل ادعا نداشتیم . از هو کردن بعضی کسانی که با تفکرات عده ای همسو نبودند تا کندن در شانزده آذر به بهانه مانع شدن حراست از ورود به دانشگاه تا کتک خوردن دانشجویی و خبرنگار صدا و سیما تا ......راستی دیگر چه نیازی است به انصار حزب الله یا بسیج دانشجویی ؟؟ مگر لمپن بودن هم شاخ و دم می خواهد ؟؟ و جالب آن است که کار خود را هم رادیکال می نامند . چقدر دوریم از آرمانهای سه آذر اهورایی . آیا تنهاگرفتن پلاکاردی با شعار صلح خواهی ، برابری و آزادی ، و رفتاری استبدادی می توان دم از آرمانهای والای شهدای دانشجو زد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آه ......چه قدر این روزها دروغ می بینم ......

دوستانی که ادعای آزادی دارند ، دم از انسان می زنند ، اما نه نوشته ای را بر می تابند و نه سخنی مخالفی که بالای تریبون حرف و عقیده خود را می خواهد بگوید ....

امروز سالگرد سقوط هواپیمای C-130 هم بود ، هواپیمایی که مثل دهها هواپیمای فرسوده ناوگان هوایی سقوط کرد ، آن هم در وسط شهر و کشته شدن دهها خبرنگار .... جان انسان در این خاک پشیزی نمی ارزد ، پرونده این حادثه نیز به بایگانی سپرده شد تا هیچ گاه مشخص نشود چه کسی مقصر و مسئول رخ دادن این حادثه بوده است .

 

پ.ن :

باید نوشت ! امروز فکر می کردم چه بدبخت اند آنهایی که تو را ندارند و چه شقاوتی است انکار تو . چه دردآور است دیدن انسانهایی که وجود بی نهایت را به هیچ انگارند و به تمام محدودیت های خود می بالند!!!!

و چقدر احساس خوشبختی می کنم که تو را دارم و بودنت را و عشق به تو را با تمام وجود ، حتی با تمسخر عده ای و طعنه عده ای دیگر فریاد می کنم . کاش می توانستم احساس خوبم را به همه هدیه دهم ؛ کاش می توانستم ......

 

اینجا را ببینید، گامی دیگر برای سانسور

نوشته شده توسط عطیه در چهارشنبه 15 آذر1385 ساعت 9:19 بعد از ظهر | لینک ثابت |

هشت سال می گذرد اما هنوز یادشان در ذهن ها تازه است . هنوز هم آرمان های پروانه و داریوش در دل ماست !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.... دیروز امتحان میان ترم داشتم ، پیش خود حساب کردم که امتحان تا 3 تموم می شه و تا 4 می رسم به خیابون هدایت ! امتحان لعنتی تموم نمی شد ، استاد دو دفعه وقت رو تمدید کرد ؛ موبایلم تو جیبم هی وول !! می خورد SMS و چند تا تماس ...!! هیج جوره نمی شد جواب داد آخه روشن بودن موبایل به منزله تقلبه !!!

ساعت 3:50 به دوستم زنگ زدم گفت بیا مترو بهارستان ! یادم رفت بهش بگم بابا چرا اونجا قرار گذاشتید؟؟؟!!!

به نوشین زنگ زدم ، گفت عطیه اینجا خیلی اوضاع بی ریخته ؛ مواظب خودتون باشید !

تو مترو هر کار کردم نتونستم با بهاره تماس بگیرم و چقدر هم این دفعه خوب شد که شبکه اشان خوب کار نکرد!!!

بالاخره رسیدم ، اونجا بود که تازه فهمیدم من راه بلد این دو تا دوستم هستم!!! به طرف خیابان هدایت راه افتادیم اوضاع بهارستان هم عادی نبود... اقدامات لازم رو انجام دادیم !!! به نوشین دوباره زنگ زذم ؛ گوشی اش خاموش بود ، نگران شدم ...

به خیابان هدایت رسیدیم ، بهاره رو دیدم ؛ گفت کیفشو گشتند ولی بازرسی بدنی نشده . منهم هرچی داشتم تو جیب مانتو و شلوارم چپوندم . به طرف کوچه مراد زاده حرکت کردم ، قرار شد جداجدا راه برویم .

از سر هدایت تا ته اون ، به همراه خیابان های فرعی منتهی به  به آن و به خصوص نزدیک کوچه مراد زاده پر بود از نیروهای امنیتی ، لباش شخصی و غیر شخصی! لباس سبز و رنگ های دیگه! هرچه به کوچه مراد زاده نزدیک تر می شدم ؛ به غلظت دوستان خوب گمناممون افزوده می شد! سر کوچه رو بسته بودند و دو تا برادر سبز پوش سر کوچه مراقب همه چیز بودند . پیچیدم تو کوچه علایی ،  یه ون نیروی انتظامی دیدم؛ به به توش پر از پلیسه!!! هست، یکیشون رو تو 22 خرداد دیده بودم ، خواستم برم عرض ادبی کنم...!! دیدم بابا همه نقشه هامون با وجود این خانمهای فخیمه نقش برآبه . تو دلم به این همه هوش و ذکاوت آفرین گفتم . از کوچه علایی اومدم بیرون به سمت پایین حرکت کردم تا خواهرم رو پیدا کنم . سر صفی علی شاه خواهرم و بهاره و نوشین رو با هم دیدم . کارت بهاره رو بهش دادم .بهاره گفت ما داریم می ریم سمت لاله زار و بعد بهارستان نمی آیی ؟ گفتم من با خواهرم می رم و زود بر می گردم . نوشین و بهاره با هم رفتند و من هم با خواهرم ، یه خورده بالاتر ، یکی از دوستان فروهرها رو به همراه همسرشون دیدیم ، خواهرم معرفی ام کرد . به همراه ایشون به سمت خانه راه افتادیم . پیش پلیس سبزه رفت و گفت اومدیم سالگرد فروهر ! اونم گفت برید سر مزار که الان هم با وجود تاریکی هوا دیگه نمی شه !!! برگشتیم یکی از برادرها اومد گفت ، اگه دنبال دردسر نیستید برید !!! خیلی آروم و صمیمی جواب داد : خوب ما هم همین کار رو داریم می کنیم دیگه ! برادره گفت : ده دفعه هی اومدید هی رفتید برید دیگه ....یه برادر دیگه هم یه خورده بالاترش گیر دادند . همسر ایشون حرص می خورد . می گفت من از این کارا خوشم نمی آید . خیلی خانم دوست داشتنی بودند. کلی از دستش خندیدم !

به طرف انقلاب حرکت کردیم . نوشین تماس گرفت ، بهش گفتم به بهاره بگه بره من با خواهرم هستم . گویا هژیر رو گرفته بودند ولی ولش کرده بودند . سر پیچ شمیران نوشین هم به ما رسید . ساعت نزدیک 6:30 بود . از دوستان فروهرها خداحافظی کردیم . با نوشین هم . و به همراه خواهرم دوباره به سمت پایین حرکت کردیم که بریم خونه ....با اینکه اکثر آدمها رفته بودند اما هنوز حوالی خانه آنها پر بود از مامور .

از فرعی ها به سمت بهارستان رفتیم پشت سازمان مدیریت و برنامه ریزی کلی از برادران آماده باش بودند که اگه یه هو خبری شد انجام وظیفه کنند !!!

در راه فکر می کردم ، چقدر این بندگان خدا ترسو شده اند که برای نهایتا 200 نفر آدم این همه نیرو آوردند . به حرف های دوست فروهرها که می گفت که کار امسالشون نقطه عطفی بود ، می گفت خیلی خوب شد نگذاشتند که مراسم انجام بشه . و جو منطقه رو پلیسی کردند . شاید راست می گفت ، حداقل اش نگاههای کنجکاو اهالی محل بود و پرش چرا در ذهن خیلی ها . تازگی ها برادرامون اصلا نمی گذارند حتی یه دقیقه هم برنامه ها اجرا بشه . از همون ثانیه اول دستور سرکوب دارند . راستی این ره تا کی کارا خواهد بود ؟؟ در یاد این ترانه را مرور می کردم : گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام / و ساقه های جوانم از ضربه های تبرتان زخم دار است ، با ریشه چه می کنید؟/گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای ، پرواز را علامت ممنوع می زنید ، با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟/گیرم که می زنید ، گیرم که می برید ، گیرم که می کشید ، با رویش ناگزیر جوانه چه   

می کنید ؟؟

پ.ن
1)با اینکه دیشب نگذاشتند برای گرامی داشت فروهرها در خانه انها جمع شویم ؛ اما یک بار دیگر یاد کردیم از یکی از زنها و مردان بزرگ این آب و خاک .

2)کلی دوست جدید پیدا کردم . پژمان ، دوستان شهید فروهر و همسر مهربانشان،و بالاخره دیدن نوشین عزیزم بعد از کلی وقت ! دوستان خوبی که حتی اگر نوشته هایم را آبگوشتی بخوانند؛ دوستشان دارم .

3) حتما گزارش نوشین را بخوانید . راستش وقتی گزارش اونو خوندم می خواستم بی خیال نوشتن شوم

گزارشی زیبا و کامل ، حتما بخوانید .

مقاله  داریوش فروهر را در مورد کردستان بخوانید و همین طور مقاله ای از پروانه  از آخرین دیدار با مصدق.

برای گرفتن آنتی فیلتر به اینجا سربزنید

نوشته شده توسط عطیه در پنجشنبه 2 آذر1385 ساعت 5:23 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
business articles