به نام خدا
هم میهنان :
در روزگاری که ، از هرسو ، هویت ، فرهنگ و تمدن کهن ایران زمین مورد حمله قرار می گیرد ؛ خبرهایی مبنی بر موافقت رییس سازمان میراث فرهنگی – که وظیفه ی حفظ و پاسداری از میراث فرهنگی ، باستانی و ملی را دارد- نسبت به آبگیری سد سیوند به گوش می رسد . و به تبع آن ، تنگه بلاغی ، که در سینه ی خود آثار بی نظیر و ارزشمند باستانی فراوانی را دارد به زیر آب خواهد رفت و علاوه بر آن به ، آرامگاه کوروش ، نماد حقوق بشر ، دشت پاسارگارد ، راه شاهی ، محوطه پارسه ، و حتی درختانی با قدمت بیش از 500 سال آسیب جدی خواهد رسید .
از همین رو ، ما ، جمعی از دوستداران فرهنگ و تمدن ایران برآنیم تجمع اعتراض آمیزی را روز شنبه ، 1/2/1386 ساعت 10 صبح برابر سازمان میراث فرهنگی برگزار کنیم و در این راه دست تمامی هم وطنان عزیز را می فشاریم . زیرا که معتقدیم،فردا برای نجات یادگارهای تاریخی این مرز و بوم بسیار دیر است .
امضا کنندگان :
کمیته دانشجویی دفاع از پاسارگارد (کوروش جنتی ٬ امیرحسین ایرجی٬حنیف یزدانی٬ مهرداد رحیمی ٬ میرا قربانی فر٬ سید احمد رضا حائری ٬عطیه وحیدمنش)
کانون دانشجویان مسلمان
دفتر تحکیم وحدت
آدرس سازمان :
خیابان آزادی ٬ نبش یادگار امام
دیروز بی بی سی خبر کنفرانس خبری ملوانان عفو شده را نشان داده ، اونها هم گفته اند ، که تحت فشار اعتراف کرده اند که وارد آب های ایران شده اند و چون تهدید شده بودند که اگه اعتراف نکنید ، 7 سال زندانی می شوید ، اون ها هم اعتراف کردند ، بعد هم اضافه کردند که پاسدارها موقع دستگیری خیلی عصبی و پرخاشگر بودند ، اما در این 13 روز رفتار ایرانی ها خوب بوده است ولی با چشم بند هم جابه جا می شدند، و به خاطر قوانین اسلامی ، از همون روز اول فی ترنی ازشون جدا شده .
راستش ، نه می توان به حرف کسانی که یدی طولانی در پروژه تواب سازی دارند؛ اعتماد کرد و نه به حرفهای کسانی که به فریبکاری و مکاری در عالم شهره اند. این روزها بیش از هرزمان دیگر ، واقعیت در پس پرده ها باقی می ماند .هرچند اسم زمانه مان عصر اطلاعات و ارتباطات باشد! دوست خوبم ، چه زیبا گفت که این روزها صادق ماندن ، خوب بودن سخت است . راست گفتی که در سیاره رنج صادق بودن و صادق ماندن سخت است . و چه سخت تر است فهمیدن واقعیت ها و حقیقت !
پانویس :
*روز شروع کار پس از تعطیلات نوروز را همیشه دوست داشتم. هرچند صبحش دلم می خواست باز تعطیل باشم ، مخصوصا وقت هایی که عید خیلی هم خوش گذشته باشد،(امسال بیش از هرسال دیگر انتظار امروز را کشیدم ، عید امسال خیلی بهم خوش نگذشت، ) وقتی پا می شوم و آن همه زیبایی را می بینم ، یاد قول و قرارهایم می افتم ، اراده های نو ، خواسته هایم و آرزوهای سر سفره هفت سین ، انرژی می گیرم . بعد که از خانه بیرون می زنم و عطر اقاقیا و نسیم خنک بهاری که پوستم را قلقلک می دهد ، یه شادی عجیب و غریب تمام وجودم رو می گیره . اون موقع ها که مدرسه می رفتم ، بچه ها رو به صف می کردند و معمولا ناظم یا مدیر شروع می کردند حرف زدن . تقریبا هیچ وقت گوش ندادم که چی می گفتند ! با برگهای سبز و جوان درخت باغچه مدرسه ، با آواز گنجشککان و بنفشه ها زندگی می کردم بیش از گوش دادن به مزخرفات معاون و مدیر، سعی می کردم بفهمم گنجشکان چه می گویند. بعد بزرگ شدم و مدرسه شد دانشگاه . دیگر خبری از آن صحبت ها نبود ، اما دیدن دوستان بعد از 20 روز شیرینی دل چسبی داره . تازه اون موقع می فهمم که چقدر دلتنگ دوستانم شده بودم و چقدر دوستشون دارم. بعد در محوطه دانشگاه که قدم می زنم ، چنارهای تازه جوانه زده ، بنفشه های رنگارنگ ، همیشه بهارهای نارنجی ، گل های صورتی و سفید ، آن قدر با من حرف می زنند و آن قدر به من انرژی ، زندگی و طراوت می دهند که دوست دارم بنشینم و یه عالمه با همشون حرف بزنم . ولی خوب اگه این کار رو بکنم ، فکر می کنید بقیه بچه ها پشت سرم چی می گویند ؟
*** پانویس از خود پستم طولانی تر شد !
مردمان مسیح را برنتافتند ، مسیح عروج کرد، رفت تا نور تا خدا ، به خدا شکایت برد از نامردمانی که حتی در شام آخر نقشه قتلش را کشیده بودند ، از نامردمانی که مهربانی را جلوی قدرت قربانی کردند، مردمانی که عشق را مصلوب کردند ، و خدا 600 سال با کره خاکی قهر کرد ، 600 سال انسانها به درگاهش گریه های شبانه و ناله های سحرگاهی را بردند، 600 سال طول کشید ؛ و بعد دوباره خداوند با انسانها آشتی کرد ، و کودکی متولد شد به بزرگی تمام بزرگی ها ! کودکی که بعدها با نام "امین" وصف می شد، کودکی ، که سالها بعد رحمتی برای جهانیان شد، کودک قرار بود پیام صلح و مهربانی مسیحایی را با زبانی دیگر برای انسانها بازگو کند ، کودک مامور بود تا به انسانهای فراموشکار مهربانی را بار دیگر بیاموزد ، به انسانها بگوید که هرچه برای خود می خواهی ، برای دیگری هم بخواه ، بگوید که مهربان بودن سخت نیست ؛ قلبی ساده و اندکی از خودگذشتگی می خواهد مهربان بودن. محمد(ص) متولد شد تا مسخ شدگان در جهل را دوباره انسانیت ، پاکی ، مهربانی، صلح ، خوبی بیاموزد .
نمی دانم از رنج هر روزه اش بنویسم ، یا از مهربانی بی دریغش ، از عشقش به دخترش ، از رأفت بر مردمان حتی بر بدترین دشمنانش که نه آبی از سپاهیان دریغ کرد و نه خانه ای را خراب کرد وقتی بعد از 10 سال به شهر خود بازگشت، سالها یک یک گذشتند و گذشتند ، حال در پس این سالیان گذشته ، پشت تاریخی 1400 ساله ، ما مانده ایم ، و نامی از او ، از دینش و از کتابش ، و فکر می کنم چه شاگردان بدی هستیم که باز هم در درس خوب بودن ، مهربانی و... تجدید آوردیم ! چه شاگردان بدی هستیم که نه مهربانی اش را یاد گرفتیم و نه گذشتش را . دلم می گیرد وقتی به نام بهترین مخلوق خون انسانها ریخته می شود، دلم می گیرد وقتی با نام دین پیامبر خوبی ها در حق انسانها بدی می کنند. اندیشه را در زندان می کنند و به زنجیر می کشند، قلم را می شکنند با نام پیامبری که می فرمود " اطلبوا العلم من المهد الی الحد" ، چه بد نامردمانی هستیم !
روز تولد خوبترین ها آمده است ، ولی هنوز نه درس مهربانی را یادگرفته ایم و نه درس بزرگ بودن را ، و هنوز در کوچه پس کوچه های کوچکی هایمان ، با غرور ، خودخواهی هایمان را فریاد می کنیم . کاش امسال درس هایمان را بهتر بخوانیم که دوباره در آزمون چند روزه زندگی ، تجدید نشویم .
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
ملوانان انگلیسی آزاد شدند. رییس جمهور عفو ملت را به خاطر رافت اسلامی – ایرانی ذکر کرد و آن را هدیه ای از جانب ایران به مردم انگلیس دانست .
رأفت اسلامی – ایرانی در حق زنان ، معلمان ، روزنامه نگاران کجاست ؟
رأفت اسلامی – ایرانی ، جایی برای احمد باطبی ، مهرداد لهراسبی ، علی فرحبخش ، و... ندارد ؟ آیا آنها سزاوار تر از مردم انگلیس برای دریافت هدیه نیستند ؟
رأفت اسلامی – ایرانی در حق اکبر محمدی چه کرد ؟
چه هدیه ای دادیم به جعفر پوینده ، مختاری ، داریوش فروهر، پروانه اسکندری، زهرا کاظمی ، گلهای 67 و ...؟؟
* بازی دیگری هم تمام شد ، چه خوب که آخر بازی دعوا نشد!
**گزارش كامل نشست خبري رييسجمهور
دیشب یه سی دی که شبکه المنار در مورد زندگی آیت الله خمینی ، ساخته است دیدم . تو یه قسمت ، سخنان ایشان در 12 بهمن 57 پخش شد ، ایشان می گفتند به فرض که پدران ما پدر شما و سلطنت موروثی خاندان را 50 سال قبل تایید کرده باشند ، فرزندان آنها چه گناهی دارند که باید همان تصمیم پدران را ادامه دهند ؟ (نقل به مضمون ) . دیدن اون سی دی و شنیدن چند باره این جمله کاملا تصادفی بود . حالا امروز 12 فروردین هست ، 28 سال پیش پدران و مادران ما ، وقتی که هنوز خیلی از ماها یا به دنیا نیومده بودیم یا کودکی خردسال بودیم ، به نظام جمهوری اسلامی رای آری دادند ، آیا همان سوال آیت الله خمینی را نمی توان امروز تکرار کرد ؟؟
امروز روز 12 فروردین هست ، پارسال محمد جواد روح مطلبی نوشت با عنوان "سالروز خشت اول " ، حالا یک سال دیگر به همان سالروز اضافه شد. با شرایط عجیب و غریب کشور که شاید بتوان آن را با فروردین 59 یا 60 مقایسه کرد ! فروردین 59 ، گروگان های آمریکایی ، و حالا ملوانان انگلیسی !
سوالی که در مورد این روز می توان از مسئولین آن زمان پرسید ، علت حذف گزینه های دیگر حکومت داری مثل پیشنهاد مهندس بازرگان و ... است و سوالی که می توان از پدران و مادرانمان بپرسیم این است ، که چگونه به حکومتی که محتوایش معلوم نبود و حتی در گذشته نیز در کشورهای دیگر نظیر آن آزموده نشده بود ، رای آری دادند؟ چگونه تنها به یک عبارت دو کلمه ای که هیچ از آن (با تقریب خوبی!) نمی دانستند رای دادند ؟ البته قصد بر متهم ساختن پدران و مادرانمان نیست که چه اگر خود ما هم آن زمان و در آن شرایط انقلابی ، چهره کاریزماتیک آیت الله خمینی با آن جمله معروف که جمهوری اسلامی ، نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم ؛ بودیم، به همین ساختار، بی آنکه بدانیم چیست ، رای می دادیم. در پس این سوال متهمین مشخص اند !! شاید بتوان اسم امروز را روز سوء استفاده از احساسات مردم دانست . آنها که شعار اخلاق گرایی شان و عدالت خواهی شان و انسانی بودنشان گوش فلک را کر کرده است ، اگر آن زمان می خواستند اخلاقی عمل کنند ، باید اول قانون اساسی را به همه پرسی می گذاشتند ، و محتوای حکومت را مشخص می کردند و پس از آن در فضایی آزاد ، با بودن تمام گزینه ها ، اسم حاکمیت را مشخص می کردند.
پ.ن:
1)در میدان انقلاب ، پارچه نوشته ای دیدم که سالروز استقرار " حکومت اسلامی" را تبریک گفته بود ! جنابان خوب است این بازی را زودتر تمام کنند و آن کلمه جمهوری را حذف کنند که اصلا به قامت حاکمیتشان نمی آید .
2) یه عده از دانشجویان بسیجی همیشه در صحنه ! چند روز پیش جلوی وزارت امور خارجه تجمع کرده بودند، شبکه خبر با پخش عکس های تجمع گذشته برادران ، خواسته آنها را محکومیت اقدام دولت بریتانیا در تجاوز به آبهای ایران و محاکمه ملوانان دانست . شب و روز جمعه ، VOA فیلم تجمع را نشون داد که این دانشجویان خواستار اعدام ملوانان شده بودند . در پلاکاردهای آنها نیز کلمه "execution" به وضوح مشخص بود . جالب است که یکبار هم تلویزیون دانشجویان خودی رو سانسور کرد! وخواسته آنها را تحریف کرد .
*** امروز (۱۴ فروردین) با خبر شدم که ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده به اوین منتقل شده اند و بقیه آزاد شده اند***
خسته ام از بی خبری ها ، از این انتظارهای بی سرانجامی ، از تهی شدن ها ...
خسته ام از چشم به راهی های هرروزه ، از بسته ماندن درها ، از تنهایی ها، از این اتاق کوچک خسته ام ، از سلول انفرادی ام ، از کتابهای خوانده و نخوانده خسته ام ! از آهنگ های آرام و تند و رنگارنگ ، از شعرهای نو و کهنه ، از درس و تمرین و نوشتن ؛ از شنیدن هرروزه خبرهای بد خسته ام ، از بوی باروت ، از جنگ ، از تهدیدهای هرلحظه ، ...
...چرا پس جوابم را نمی دهی ؟ نمی بینی که چگونه دارم در خود می شکنم ؟ چرا پاسخ "چرا" هایم را نمی دهی ؟
خسته ام از چراهای بی پاسخ...
خسته ام از زندگی متناقض خویش، از دست و پا زدن در دریاهای پریشانی ، خسته ام از "ایسم " ها و ایدئولوژی های پوسیده و نخ نما ! خسته ام از سکوت خویش ، از سکوت تو ! حتی از لبخند لطیف گوشه لبت ؛ چیزی بگو آخر ، نیازمندی من را نمی بینی ؟ نمی بینی که این دل لعنتی ، هوای حرفهای تو را کرده است ؟ دادی بزن بر سرم ، فریادی ، چیزی ! سکوتت دیوانه ام کرده است ، نمی بینی اوضاعم را ؟ بگو، چیزی بگو ، بگو که این سکوت من را خواهد کشت . کاش جوابی می دادی...
کاش رویت را بر نمی گرداندی ، کاش حرفهایم را حداقل تو می شنیدی ، .. افسوس و دریغ ... باز حرفها در کنج دلم ماند، افسوس که نشد بگویم ... افسوس که نتوانستم بگویم ، افسوس که نخواستی بشنوی... و باز هم مثل همیشه ناگهان چقدر زود ، دیر شد ! آن زمان که حرفهای من هنوز ناتمام مانده بود و وقت پایان پذیرفت .... افسوس که تو رفتی و در را بر رویم بستی ، حالا من مانده ام دوباره ، با این سلول انفرادی، با این آهنگ های غم انگیز ، با این کتابهای نخوانده ، با این دفتر سفید و قلمی در دست ...
باید بنویسم :
حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کس ، به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد .
می خواهم حرفهای نگفتنی ام را بنویسم ، کاش بخوانی حرفهای ناگفته ام را....
از روزی که دوباره به کامپیوتر دسترسی پیدا کردم ، می خواستم یه چیزی بنویسم . اما دست و دلم به نوشتن نمی رفت . نمی دانستم از قطعنامه ی شورای امنیت بنویسم که گام به گام ، ایران را در انزوا می برد ، و سایه شوم تحریم را بر سر کشور پهن می کند بنویسم یا از مصاحبه اعصاب خورد کن رییس جمهور با کانال 2 تلویزیون فرانسه ؛ نمی خواستم پست اول 86 ام رو خراب کنم....نوشته پروانه را خواندم ، با حسی نوستالژیک از دوران کودکی ، یاد دبستان رفاه افتادم (البته هیچ وفت نمی خواهم به دوران 5 ساله حضور در آن مدرسه باز گردم) و خواستم چندتا از خاطرات خاک خورده آن روزهایم را از زیر خروارها زمان گذشته بیرون بیاورم و خاکشان را بتکانم و بنویسمشان (البته قصدش رو کردم !!) ، اما الان از نوشتن آن خاطرات هم منصرف شدم ، پیش خود گفتم باشد برای یه وقت دیگه!
86 هم آمد، و خیلی سریع داره تموم می شه ، هیچی هیچی امروز 6 ام فروردین هست . باز هم مسابقه عقربه ها شروع شده !
روز دوم فروردین رفتم اخراجی ها رو دیدم . فیلمی متوسط و عامه گرا که البته به نظر من نه در آن حد بود که اعصاب نیوشا رو بهم ریخته بود و نه به آن اندازه که عماد افروغ از نگرفتن سیمرغ جشنواره شاکی!!! واقعا داوران جشنواره تصمیم درستی گرفتند که به همچنین فیلمی جایزه ندادند. ده نمکی تو فیلمش هم مثل اوضاع سابقش زیادی شعار داده بود . بنده خدا می خواست ادای حاتمی کیا، تبریزی ، ملاقلی پور و ... رو در بیاره و ساختارشکنی کنه و تصویری متفاوت نشون بده از جنگ و دفاع مقدس ، اما به مدت 105 دقیقه فقط شعار داد و با یه مشت شوخی بعضا بی مزه (یه چندتاییش هم بد نبود) سعی در ایجاد فضای طنز در فیلم داشت ، البته به نظر می اومد که تو این مورد اخیر نسبتا موفق بود چون خیلی ها به اون مسخره بازیها می خندیدند!!! احتمالا اخراجی ها خوب بفروشد ، شاید همین ده نمکی رو تشویق کنه که باز هم قلم و دوربین دست بگیرد بجای قمه و چماق !! اگه واقعا ده نمکی ، خط مشی خودش رو عوض کرده باشه ، می شه به گفتمان اصلاح طلبی برای اصلاح خط مشی ده نمکی یه جایزه داد !
شنبه ، مادربزرگم زمین خورد و دستش شکست ، واقعا اوضاع بیمارستانها افتضاح به معنی واقعی کلمه هست . از خدا بخواهید هیچ وقت تو تعطیلات عید ، هیچ اتفاقی براتون نیفته که پاتون به دکتر و بیمارستان بکشه ! واقعا افتضاح بود ....!!!
انگاری دارم حسب حال روزانه می نویسم ....
پانویس :
کتاب "همسایه ها" نوشته احمد محمود، رو تو سه روز اول عید خوندم ، البته 140 صفحه اولش رو به صورت الکترونیکی خوندم ، بعد دیدم که نمی تونم چشمام خیلی خسته می شد، کتاب ممنوع الچاپ (خواهرم می گه بگو ممنوع الطبع) هست ، اما سر 16 آذر از دستفروش ها می توانید به قیمت 3000 تومان تهیه اش کنید ، البته یه مدت روز آنلاین به صورت پاورقی رو سایتش قرار می داد و نسخه کامل pdf اش هم تو کتابخانه رایگان فارسی موجود هست ، همه این ها رو گفتم که ترغیب کنم برید و بخونیدش ، کتاب زیبایی بود ، با توصیفاتی دقیق از جنوب ایران در ماجرای ملی شدن صنعت نفت ، و نثری ساده و زیبا . البته به نظر من کتاب خوب تموم نشده بود و نویسنده که می خواست داستان رو اون طوری به پایان ببره می تونست بعضی قسمت ها رو حذف کنه بدون آن که داستان دچار چندپارگی بشه . رفقای چپ هم حتما با خوندن این کتاب کلی حال خواهند کرد. احمد محمود ، آرزویش این بود که قبل از مرگش یک بار دیگر کتاب رو پشت پیشخوان کتابفروشی ها ببینه که خوب...
*** من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد / و دلش را در یک نی لبک چوبین / می نوازد آرام آرام / پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد/ و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد / فروغ فرخزاد ***



