دیروز برای اولین بار بود که امتحانی می دادم که هیچ از آن نمی دانستم ! البته صفر صفر هم نه ، اما سوالات برایم رد گنگی از خاطره های گذشته بود ؛ هرچه به مغزم فشار آوردم هیچ یادم نمی آمد که چطور می فهمند میدانی پایستار است یا چه طور انتگرال دوگانه ی sin y/y رادر فضای (0,1)*(x,1) می شود گرفت ! حوصله فکر کردن هم نداشتم .....، یک ساعت مانده به پایان وقت بلند شدم و برگه ام را دادم . اطرافیانم را می دیدم که چطور با دقت و سرعت سوالها را یک به یک حل می کنند . یاد جواب پس دادن آخر افتادم . نکند آن وقت هم سوالها برایم آنگونه باشد که دیروز ؟! دیروز می دانستم اعتبار دارم ، فردا چه طور ؟
از : باقی مانده
از هرچیز اندکی باقی می ماند
از هراس من ، از اندوه تو.
از فریادهای خفه شده در گلو. از گل سرخ
اندکی،
اندکی از نور باقی می ماند
در گودی شبکلاه .
در چشم های خونبار قاتل سنگدل
رگه ای باقی می ماند، از عطوفت
(تنها رگه ای )
اندکی از غبار
که کفش های سفید تو را می پوشاند
خرده پارچه های تو
از پیراهن های پوسیده
از هرچیز اندکی باقی می ماند
از پل های نفرین شده ،
از ساقه های علف
از جعبه ی خالی سیگا.
زیرا از هر چیز ، اندکی باقی می ماند
خط چانه ی تو باقی مانده است
در چهره ی دختر تو .
از سکوت آزرده ی تو
اندکی باقی مانده است ، اندکی
در دیوارهای خشمگین
و در برگ های بی صدا، همسفر تندباد
از هرچیز اندکی باقی مانده است
از نعلبکی چینی
اژدهای ترک خورده ، گل پریده رنگ؛
از خطوط پیشانی تو
نگاه من .
اگر اندکی ماقی می ماند از هرچیز
پس چرا هیچ چیز از من باقی نمی ماند ؟
در قطاری که به سوی شمال می رود ، در کشتی
در آگهی های روزنامه
اندکی از من در لندن
یا آنسوتر؟
در حروف صامت
و در چاه
.....
کارلوس درومونده دِ آندراده (برزیل 1902-1987)



