تبليغاتX
مرثيه اي براي گلگونه هاي كوچك - امتحان

دیروز برای اولین بار بود که امتحانی می دادم که هیچ از آن نمی دانستم ! البته صفر صفر هم نه ، اما سوالات برایم رد گنگی از خاطره های گذشته بود ؛ هرچه به مغزم فشار آوردم هیچ یادم نمی آمد که چطور می فهمند میدانی پایستار است یا چه طور انتگرال دوگانه ی sin y/y  رادر فضای (0,1)*(x,1) می شود گرفت ! حوصله فکر کردن هم نداشتم .....، یک ساعت مانده به پایان وقت بلند شدم و برگه ام را دادم . اطرافیانم را می دیدم که چطور با دقت و سرعت سوالها را یک به یک حل می کنند . یاد جواب پس دادن آخر افتادم . نکند آن وقت هم سوالها برایم آنگونه باشد که دیروز ؟! دیروز می دانستم اعتبار دارم ، فردا چه طور ؟

 

از : باقی مانده

 

از هرچیز اندکی باقی می ماند

از هراس من ، از اندوه تو.

از فریادهای خفه شده در گلو. از گل سرخ

اندکی،

 

اندکی از نور باقی می ماند

در گودی شبکلاه .

در چشم های خونبار قاتل سنگدل

رگه ای باقی می ماند، از عطوفت

(تنها رگه ای )

 

 

اندکی از غبار

که کفش های سفید تو را می پوشاند

خرده پارچه های تو

از پیراهن های پوسیده

 

از هرچیز اندکی باقی می ماند

از پل های نفرین شده ،

از ساقه های علف

از جعبه ی خالی سیگا.

زیرا از هر چیز ، اندکی باقی می ماند

خط چانه ی تو باقی مانده است

در چهره ی دختر تو .

از سکوت آزرده ی تو

اندکی باقی مانده است ، اندکی

در دیوارهای خشمگین

و در برگ های بی صدا، همسفر تندباد

 

از هرچیز اندکی باقی مانده است

از نعلبکی چینی

اژدهای ترک خورده ، گل پریده رنگ؛

از خطوط پیشانی تو

نگاه من .

 

اگر اندکی ماقی می ماند از هرچیز

پس چرا هیچ چیز از من باقی نمی ماند ؟

در قطاری که به سوی شمال می رود ، در کشتی

در آگهی های روزنامه

اندکی از من در لندن

یا آنسوتر؟

در حروف صامت

و در چاه

.....

 

کارلوس درومونده دِ آندراده (برزیل 1902-1987)

 

 

نوشته شده توسط عطیه در جمعه 11 اسفند1385 ساعت 1:37 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
business articles