پرده اول :
دیروز ظهر تجمع اعتراض آمیز معلمان نسبت به عدم اجرای لایحه ی نظام پرداخت هماهنگ بود،
پرده دوم :
عقربه های ساعت ، ساعت 5 بعد از ظهر را نشان می دادند ، از خانه برای انجام کاری خارج شدم ، اوضاع خیابانهای منتهی به مجلس غیر عادی بود ، دو دستگاه اتوبوس ناجا پر از مامور ، به همراه 3 دستگاه فولکس یگان ویژه و چند ماشین نیروی انتظامی به طرف مجلس در حرکت بودند، تجمع معلمان پایان پذیرفته بود ، رفتگر داشت پلاکاردها و کاغذهای پخش شده در جلوی مجلس و باغچه های اطراف را جمع آوری می کرد ، نرده های باغچه ها اکثرا شکسته شده بودند .من هرچه نگاه کردم ، اثری از معترضین ندیدم ، اما نفهمیدم آن همه مامور برای چی خیابان بهارستان را قرق کرده بودند!
پرده سوم :
امروز که به سمت دانشگاه حرکت می کردم ، تمام نرده ها سرجایشان بودند ، سیمان ها اما هنوز خیس بود ُ کاش تمام کارها را اینقدر سریع انجام می دادند.
پرده چهارم
عصر سیمان ها هم خشک شده بودند ، اما خبر رسید که 38 تن از فعالین زن که نسبت به دادگاه پروین اردلان اعتراض کرده بودند جمیعا دستگیر شدند !
پرده پنجم
هنوز آدمها بی تفاوت از کنار مجلس رد می شوند ، حالا دیگر همه چیز عادی است ، مثل هر روز ، نرده ها سر جایشان هستند ، اما هنوز معلمان شهرمان ناراضی اند از زندگی ، از معیشت از حقوق خود! هنوز کارگران شهرمان مدتهاست حقوق نگرفته اند ، هنوز شرمنده کودکان خود هستند ، بوی عید و سال نو می آید اما هنوز غذای آنها نانی است ، هنوز به خاطر کوچکترین اعتراضی اخراج می شوند ! هنوز به خاطر تشکیل سندیکا به زندان می روند، هنوز مجبور می شوند خود را باز خرید کنند ، هنوز ...
پرده ششم
کشورهای قدرتمند این دنیای زشت و سیاه دوباره دور هم نشسته اند تا ایران را مجازات کنند ! مسئولین کشور می گویند ، مردم ما تحریم ها و فشارها را تحمل خواهند کرد ! از دور انداختن ترمزها و دنده های عقب قطاری را که اگر 10 سال هم به خاطر آن کشور تعطیل شود ، باز ارزشش را خواهد داشت حرف می زنند، می گویند تحریم باعث پیشرفت است ! مردم ما از حق خودشان کوتاه نخواهند آمد ... می دانم ، زینب من ، زهرا و فائزه و مریم ، میثم شبها گرسنه تر سر بر بالین خواهند گذاشت ، شاید کودکان من مجبور شدند دیگر مدرسه نروند ، همان طور که امسال 400 هزار نفر از کودکان سرزمین من ترک تحصیل کردند؛ مردم کشورم سالهاست تحمل کردن را یاد گرفته اند ، تحمل روزهای خاکستری و شب های سیاه ، تحمل سفره های خالی و لباس های کهنه و کفش های پاره و...، و من فکر می کنم حق کدام است و حقیقت چیست ؟
پرده هفتم
می شنوی شهرام جزایری از زندان نرفته ، فرار کرده است ، و احمد باطبی ، و هزاران تن دیگر، به جرم فکر و عقیده ، در زندان روزهای سختی را سپری می کنند ، پارادوکس عجیبی است ....و من باز هم فکر می کنم حقیقت چیست ؟ حقیقت کجاست ؟ و اصلا حق کدام است ؟
داستان تلخی است به زندان افکندن انسانهایی که تنها حق خود را طلب می کنند .
حتما اینجا را ببینید (فراخوان روز جهانی زن ، 8 مارس )
شاید این کمترین کارمان باشد
شرکت کنید :



