نرم نرمک می رسد اینک بهار / خوش به حال روزگار ....
این روز ها هرجا سرک می کشی ، از بهار می شنوی ، از بهار می بینی و از بهار می خوانی ،
امسال خیلی خیلی سریع برای من گذشت . نمی دونم چرا این قدر عقربه های ساعت برای گذر زمان هول می زنند ؟
امسال سال خوبی بود در عین این که بد بود! حالا که خاطرات سال 85 رو مرور می کنم ، می بینیم سال 85 هم خوب بود هم بد . توش هم کلی اتفاقات بد و ناراحت کننده برام افتاد و هم کلی خاطره خوب .
یکی از بهترینهاش ، قبولی در مقطع فوق لیسانس بود ، امسال دوستان خوبی پیدا کردم و شاید بشه گفت یکی از اتفاقات خوب امسالم همین بود ، دوستانی مثل بهاره ، مدیار، هژیر، امیر، امیر، امیر (اووووو چه قدر امیر!!)، محمد حسین ٬ علی، ریحانه، میرا ، نوشین ، نیوشا، علی ، شراره ،امیرحسین، حسام ٬علیرضا، محمد و ... با نوشته های آدمهای مختلفی آشنا شدم ، با دغدغه هاشون ، با خوشی هاشون با دلتنگی هاشون با غصه هاشون . امسال دوستان خوبی تو جمعیت امام علی پیدا کردم ، کلی از بچه های جمعیت چیزهای خوب خوب یاد گرفتم . امسال با کسی دوست شدم ، همسفر شدم و راه افتادم که برایم آمیزه ای از خوبی ، عشق و صداقت هست ، کسی که برام خیلی عزیزه و دوست دارم یه زمانی در مقابل تمام خوبی های اون که در حق من کرده من هم یه کوچولو یه کاری بتونم براش بکنم !
امسال با همه این همه اتفاقات خوب ، اتفاقاب بدی هم داشت . اتفاقات تلخ ، (دوست ندارم از تلخی ها بنویسم !)
امسال خیلی تجربه کسب کردم ، تجربه های خوب ، تجربه های تلخ ، تجربه های بزرگ!
حالا امسال دیگه داره یواش یواش کوله بارشو جمع می کنه و می ره تو صندوق خاطره ها ،
این چند روزه یه خبر خوب رسید و اون هم به مرخصی اومدن احمد باطبی بود ، خوشحالم که سال نو رو در کنار خانواده اش و سمیه شروع می کنه . شادی بزرگ البته زمانی هست که احمد کاملا آزاد بشه ، رهای رها... هنوز از شادی و محبوبه خبری نیست ، قرار بود امروز وثیقه ها کارشناسی بشوند و آزاد بشوند ، امیدوارم این اتفاق خوب هم بیفته هرچه زودتر ! خبرها حکایت داره که تعدادی از معلمین تا آخر عید آزاد نمی شوند ، نمی دانم ، چه گونه می توانند انسان هایی که الفبای هستی را به همه ما آموختند ، در زندانهای نیستی خود محبوس کنند ؟ تنها دعا می کنم و امیدوارم معلمان بزرگ و آزاده در بند هرچه زودتر آزاد شوند . روز شنبه که میله های سرتاسری که در محوطه جلوی مجلس و پیاده رو آن را کشیده بودند و پیاده رو را هم از من عابر دریغ کردند ، به زندانهایی که خود ، برای خود می سازند هم خندیدم ! اون روز معلمان مثل همیشه درسی دیگر به ما دادند ، ایستادگی و مقاومت !
با اینکه اخبار خوبی راجع به ایران عزیزم این روزها نمی شنوم ، با اینکه شواهد سالی سخت رو برای مردم وطنم پیش بینی می کنه اما نمی خوام این روزها از این حرفها بزنم ، دوست دارم این روز ها از امید حرف بزنم :
به امید سالی سرشار خوبی ها و شادی ها برای همه
امید سلامتی برای همه و مخصوصا برای دوستان خوبم .
امید آزادی و رهایی و برابری
و به امید سالی نیکو ، و خوب برای ایران خوبم ،
سال نو مبارک
پ.ن :
1)از بهار ، روییدن دوباره جوانه را بیاموزیم ، یاد بگیریم ما هم دوباره سبز شویم .
2)امسال عید، مثل پارسال ، در تهران تشریف خواهم داشت ! و از مسافرت خبری نیست . این جور وقتها آدم قدر سفر رو می دونه!
3)تو عید کلی کار دارم . باید تمام کتابها و زندگی ام رو جمع کنم ، بعد از عید اسباب کشی داریم . اصلا حس و حال این کارها رو ندارم ، اما چه می شه کرد که مجبورم!!!
4)کلی کتاب نخونده دارم ، باید بخونمشان واگر نه مجبور می شم خودم رو تنبیه کنم و کتاب کنترل کیفیت !!! رو بخونم و چند روزی موسیقی گوش ندهم !!! (هرچند مجبورم که اون رو بخونم ، چون درس کنترل کیفیت پاس نمی شه!)



