از روزی که دوباره به کامپیوتر دسترسی پیدا کردم ، می خواستم یه چیزی بنویسم . اما دست و دلم به نوشتن نمی رفت . نمی دانستم از قطعنامه ی شورای امنیت بنویسم که گام به گام ، ایران را در انزوا می برد ، و سایه شوم تحریم را بر سر کشور پهن می کند بنویسم یا از مصاحبه اعصاب خورد کن رییس جمهور با کانال 2 تلویزیون فرانسه ؛ نمی خواستم پست اول 86 ام رو خراب کنم....نوشته پروانه را خواندم ، با حسی نوستالژیک از دوران کودکی ، یاد دبستان رفاه افتادم (البته هیچ وفت نمی خواهم به دوران 5 ساله حضور در آن مدرسه باز گردم) و خواستم چندتا از خاطرات خاک خورده آن روزهایم را از زیر خروارها زمان گذشته بیرون بیاورم و خاکشان را بتکانم و بنویسمشان (البته قصدش رو کردم !!) ، اما الان از نوشتن آن خاطرات هم منصرف شدم ، پیش خود گفتم باشد برای یه وقت دیگه!
86 هم آمد، و خیلی سریع داره تموم می شه ، هیچی هیچی امروز 6 ام فروردین هست . باز هم مسابقه عقربه ها شروع شده !
روز دوم فروردین رفتم اخراجی ها رو دیدم . فیلمی متوسط و عامه گرا که البته به نظر من نه در آن حد بود که اعصاب نیوشا رو بهم ریخته بود و نه به آن اندازه که عماد افروغ از نگرفتن سیمرغ جشنواره شاکی!!! واقعا داوران جشنواره تصمیم درستی گرفتند که به همچنین فیلمی جایزه ندادند. ده نمکی تو فیلمش هم مثل اوضاع سابقش زیادی شعار داده بود . بنده خدا می خواست ادای حاتمی کیا، تبریزی ، ملاقلی پور و ... رو در بیاره و ساختارشکنی کنه و تصویری متفاوت نشون بده از جنگ و دفاع مقدس ، اما به مدت 105 دقیقه فقط شعار داد و با یه مشت شوخی بعضا بی مزه (یه چندتاییش هم بد نبود) سعی در ایجاد فضای طنز در فیلم داشت ، البته به نظر می اومد که تو این مورد اخیر نسبتا موفق بود چون خیلی ها به اون مسخره بازیها می خندیدند!!! احتمالا اخراجی ها خوب بفروشد ، شاید همین ده نمکی رو تشویق کنه که باز هم قلم و دوربین دست بگیرد بجای قمه و چماق !! اگه واقعا ده نمکی ، خط مشی خودش رو عوض کرده باشه ، می شه به گفتمان اصلاح طلبی برای اصلاح خط مشی ده نمکی یه جایزه داد !
شنبه ، مادربزرگم زمین خورد و دستش شکست ، واقعا اوضاع بیمارستانها افتضاح به معنی واقعی کلمه هست . از خدا بخواهید هیچ وقت تو تعطیلات عید ، هیچ اتفاقی براتون نیفته که پاتون به دکتر و بیمارستان بکشه ! واقعا افتضاح بود ....!!!
انگاری دارم حسب حال روزانه می نویسم ....
پانویس :
کتاب "همسایه ها" نوشته احمد محمود، رو تو سه روز اول عید خوندم ، البته 140 صفحه اولش رو به صورت الکترونیکی خوندم ، بعد دیدم که نمی تونم چشمام خیلی خسته می شد، کتاب ممنوع الچاپ (خواهرم می گه بگو ممنوع الطبع) هست ، اما سر 16 آذر از دستفروش ها می توانید به قیمت 3000 تومان تهیه اش کنید ، البته یه مدت روز آنلاین به صورت پاورقی رو سایتش قرار می داد و نسخه کامل pdf اش هم تو کتابخانه رایگان فارسی موجود هست ، همه این ها رو گفتم که ترغیب کنم برید و بخونیدش ، کتاب زیبایی بود ، با توصیفاتی دقیق از جنوب ایران در ماجرای ملی شدن صنعت نفت ، و نثری ساده و زیبا . البته به نظر من کتاب خوب تموم نشده بود و نویسنده که می خواست داستان رو اون طوری به پایان ببره می تونست بعضی قسمت ها رو حذف کنه بدون آن که داستان دچار چندپارگی بشه . رفقای چپ هم حتما با خوندن این کتاب کلی حال خواهند کرد. احمد محمود ، آرزویش این بود که قبل از مرگش یک بار دیگر کتاب رو پشت پیشخوان کتابفروشی ها ببینه که خوب...
*** من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد / و دلش را در یک نی لبک چوبین / می نوازد آرام آرام / پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد/ و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد / فروغ فرخزاد ***


